قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2637
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال چهار صد و هشتاد و پنجم از رحلت خير البشر در ماه صفر اين سال ، باز نوبت ثالث ميانهء سلطان بركيارق و برادرش سلطان محمّد محاربه واقع شد . كيفيّت اين قضيّه در تواريخ معتبره چنين آوردهاند كه چون در وقايع سال ماضى مذكور شد كه سلطان محمّد به بغداد درآمده و سلطان بركيارق از بغداد به جانب واسط رفت و سلطان محمّد بقيّهء آن سال در بغداد توقّف نمود و در اين سال به اتّفاق برادرش سنجر بن ملكشاه متوجّه بلاد عجم شده سلطان سنجر قاصد خراسان گشت و سلطان محمّد عنان عزيمت به صوب همدان منعطف گردانيد . امّا چون محمّد چند مرحله از بغداد بيرون رفت اخبار متواتر رسيد كه سلطان بركيارق نوّاب و عمّال خليفه ، المستظهر باللّه ، را از واسط بيرون كرده إقطاعات خاصّه خليفه را متصرّف گشته به خليفه امور قبيحه نسبت مىنمايد و در صدد آن است كه به بغداد مراجعت نموده دار الخلافه را نهب و غارت نمايد . القصّه ، چون اين حكايات از بركيارق اشتهار و انتشار يافت ، خليفه ، المستظهر باللّه ، بسيار هراسان شده پياپى مكتوبات به طلب سلطان محمّد فرستاده او را از اثناى راه بازگردانيد . چون سلطان محمّد به بغداد آمد ، خليفه او را بر جنگ سلطان بركيارق ترغيب و تحريض نموده آن مقدار در آن باب مبالغه فرمود كه اظهار آن كرد كه خود نيز در اين جنگ همراه بوده باشد . سلطان محمّد چون مبالغهء خليفه را در اين مرتبه مشاهده نمود ، در مقام استعداد محاربه گشته از خليفه عذر خواست كه : براى اين مهمّ احتياج حركت شما نيست . ان شاء اللّه تعالى به يمن همّت شما به اسهل وجهى ، دفع مخالفان كرده خواهد شد . القصّه ، سلطان محمّد بعد از تهيّهء سپاه ، ابو المعالى فضل بن عبد الرزّاق را از قبل خود جهت اخذ اموال ، و ايلغارى را به شحنگى آن بلده تعيين نموده خود